هم‌قدمِ راوی

چرا «هم‌قدمِ راوی»؟

راوی قرآن ما، راه بلد است، آشناست
به جاده. دیری است که پرچم حق را
به دوشش نهاده‌اند؛ بایـد با او هم‌قدم
شویم تا گـم نشـویم... تا برسیـم... تا
عاقبت به خیر شویم.
قـرار اسـت «المتــقدم لـهم مـارق و
المـتأخر عنهم زاهـق» نباشـیم. قـرار
است «الـلازم لهم لاحـق» باشیـم...
هم‌قدمِ راوی باشیم.

هم‌قدمِ راوی در تلگرام باشید:
Hamghadameravi@

جنبش letter4u

طبقه‌بندی موضوعی
آخرین نظرها

ابراهیـم، برادر پیامبـر

جمعه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۲، ۰۲:۱۸ ق.ظ

ماشاءالله عزیزی1 در یک عملیات‌ نفوذی در منطقه‌ی گیلان غرب، هنگام عبور از میدان مین، به شدت مجروح می‌شود. سنگر دیدبانی بعثی‌ها، نزدیک و میدان مین، در تیررس آنان بود. امیدی به زنده ماندنش نبود. ساعاتی بعد و در تاریکی شب، «ابراهیــم» می‌رود تا پیکر او را بیاورد؛ ولی می‌بیند که بدن بی‌رمق ماشاءالله، در محل امنی قرار گرفته است! ابراهیم در راه بازگشت، متوجه می‌شود که ماشاءالله هنوز زنده است و او را سریع به بیمارستان می‌رسانند.

زنده یاد عزیزی، پس از شهادت «ابراهیـم هـادی»، ماجرای آن شب را این‌گونه بازگو می‌کند: «وقتی در میدان مین بی‌هوش روی زمین افتاده بودم، چهره‌ای نورانی را دیدم که بالای سرم آمد و سرم را به زانو گرفت و دست نوازشی بر سرم کشید؛ بعد هم مرا از محدوده‌ی خطر خارج کرد و فرمود: یکی از دوستان ما می‌آید و تو را نجات خواهد داد... لحظاتی بعد احساس کردم کسی تکانم داد، مرا روی دوشش گذاشت و حرکت کرد. وقتی به هوش آمدم، متوجه شدم بر روی دوش ابراهیـم قرار دارم...»2

پیامبران، بشارت آمدن ابراهیـم سلام الله علیه را، دادند به مردمان. ابراهیـم آمد و یک تنه، شد مجاهد فی سبیل الله و سر تا پا، خلیل الله... مأمور بود تا بر زخمی‌های نیش نمرودیان، مرهم دهد! اردوگاه شیطان، هیزم‌های دشمنی چیدند به بزرگیِ کینه‌های حقیرشان، تا بسوزانند ابراهیـمِ خدا را... و آتشی افروختند جهان‌سوز! ابراهیـمِ خلیـل را با منجنیق، در شعله‌های به افلاک رسیده انداختند و خدایِ افلاک، آتش را بر خلیـلِ محبوبش، گلستان کرد...

شمس و قمر طلوع کردند و غروب هم؛ نسل‌ها از پی نسلی آمدند و رفتند؛ آبادی‌ها ویران و بنا شدند... روزگاری غریب رسید؛ فرزند ابراهیـم، «محمـد» صلی الله علیه و آله بشارتی دیگر آورد بر اهل زمین؛ بشارت برادرانش را: «برادران من، مردمانى‏اند در آخرالزمان که مرا ندیده‏اند؛ امّا ایمان آورده‏اند... پایداری بر دین برای آنان، سخت‌تر از خُرد کردن شاخ و برگ خار مغیلان با دست در شب تار است، یا همانند کسى هستند که اخگرِ چوب درخت شوره‏گز در دست گرفته باشد. اینان، چراغ‌هاى تابان در دل تاریکى‏اند...»3 برادرانی که خلیلند و تابان...

در آن شب تاریک گیلان غرب و در میان آتشکده‌ی نمرودِ زمان، ابراهیـمی دیگر آمد که برادر پیامبر اعظمِ خدا صلی الله علیه و آله بود. پیامبرش (تو بخوان برادرش...) را ندیده بود؛ اما ایمانش را بر کف دستانش نگه داشت، هرچند چون اخگری سوزان باشد! در آن میدان مینِ آتش‌خیز، چهره‌ای نورانی بشارت ابراهـیم را، به رزمنده‌ای زخمی ‌داد. این‌بار آمده بود تا با وجود گلستانیِ خود، بر زخم‌های همسنگرش مرهم گذارد...

و اینک من مانده‌ام با گدازه‌های سوزان هوای نفس و نمرود درونم و البته یک بیم و یک امید؛ رویمان می‌شود خود را برادر پیامبر بدانیم؟ می‌شود بشارت ما را به حجت خدا بدهند؟!

 


1. جانباز سرافراز «ماشاءالله عزیزی» از معلمان بااخلاص و باتقوای گیلان غرب بود که از آغاز تا پایان جنگ، شجاعانه در جبهه‌ها و همه‌ی عملیات‌ها حضور داشت. وی در یک سانحه‌ی رانندگی، به یاران شهیدش پیوست.

2. سلام بر ابراهیم، ص156.

3. بصائر الدرجات، ص84.

نظرات  (۱۴)

سلام و درود

بسیار زیبا

دعوتید به وبم
پاسخ:
سلام و سپاس.
خدمت می‌رسیم.
یا علی
سلام
من همیشه مطالبتون رو میخونم و لذت میبرم.خیلی تشکر از این مطالب مفید
اگه نظر نمیذارم چون واقعا میدونم چی بگم
یا علی
پاسخ:
سلام. شما لطف دارید.
یا علی
سلام
ممنون از حضور و دیدگاهتون
یا علی
پاسخ:
سلام. یا علی
سلام
مطلب بسیار زیبایی بود و ابتکاری.....

پاسخ:
سلام. لطف دارید
باسلام
با مطلبی با عنوان :
برای شکستن حیا،یکبار کافی است !
http://farhangeparvaz.blog.ir/1392/11/27/haya13123123123
بروز هستم!
باتشکر
فرهنگ پرواز
پاسخ:
سلام و سپاس از حضورتون
یا علی
سلام
مطلب زیبایی بود.
با اجازه لینک شدین.
پاسخ:
سلام بزرگوار
سپاس از نظر لطفتون
یا علی
از جنگ به یاد دارم آژیرش را

از مادر خود اشک سرازیرش را

اما عجبا ، شهید در ذهنم نیست !

این حافظه با این همه تغییرش را
پاسخ:
.....
سلام.جدا خیلی زیبا بود.
صانحه یا سانحه؟
البته قصدجسارت به استادگرامی نداشتم.
التماس دعا
پاسخ:
سلام. ممنون از دقت نظرتون.
آخه بنده هم در راستای "تدبیر" شدن قرار دارم؛ لذا بیصواطم!!
(اصلاح شد)
یا علی
سلام و درود؛
دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
http://www.ammarname.ir/node/34738
ما را از بروزرسانی خود آگاه
و با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
موفق و پیروز باشید .
http://ammarname.ir -- info@ammarname.ir
یا علی
پاسخ:
سلام و سپاس
سلام بر شما
و سلام خدا بر مجاهدان راه حق !

دیدن صفحاتی مثل اینجا دلگرمی بزرگی ست در این روزهای فراموشی...
پاسخ:
سلام و رحمت خدا بر شما
salam
che neveshteie bahali
manke hamishe be shahidan rashk mivarzam ba in badtar shod khosh be hale shahid azizi va mashaalah
khosh be haleshon
are vaghean ma hanoz to daste namrode daronemon avareyim:(
پاسخ:
سلام. ممنون از حضورتون
  • خادم الشهدا(میشداغ)
  • سلام
    سپاس از حضورتون...

    جالب بود این پست...

    یا علــــــــــــــی
    پاسخ:
    سلام.
    یا علی


    اگر از گناه مطهری

    رجایی هست

    که بهشتی شوی

    اگر باهنر شهادت آشنایی

    مفتح درهای بهشت خواهی شد

    اگر با همت تقوا پیشه کنی

    صیاد دل ها می گردی
    روح تموم شهداشاد
    پاسخ:
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم
    تلنگر خوبی بود ******
    ممنون از حضورتون تو وبم
    با اجازه لینک شدید
    موفق باشین
    یا علی
    پاسخ:
    زنده باشید.
    شما هم لینک شدید.
    یا علی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    /html>