هم‌قدمِ راوی

چرا «هم‌قدمِ راوی»؟

راوی قرآن ما، راه بلد است، آشناست
به جاده. دیری است که پرچم حق را
به دوشش نهاده‌اند؛ بایـد با او هم‌قدم
شویم تا گـم نشـویم... تا برسیـم... تا
عاقبت به خیر شویم.
قـرار اسـت «المتــقدم لـهم مـارق و
المـتأخر عنهم زاهـق» نباشـیم. قـرار
است «الـلازم لهم لاحـق» باشیـم...
هم‌قدمِ راوی باشیم.

هم‌قدمِ راوی در تلگرام باشید:
Hamghadameravi@

جنبش letter4u

طبقه‌بندی موضوعی
آخرین نظرها

دو ورق از روایت کربلای یک

دوشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۲، ۰۹:۳۴ ب.ظ

این روزها هوا، داغ و داغ‌تر می‌شود! بیرون رفتن از خانه، حتی برای مدتی کوتاه هم، کلافه‌مان می‌کند. فکر تشنگی و بی‌آبی، برای‌مان بسیار سخت است و آزار دهنده، چه رسد به این که تشنه‌ شویم! این روزها، روایت دیگری هم دارد البته... روایتی که تنها، دو ورق از آن را می‌خوانیم!

یک. «ای لشگر صاحب زمان آماده باش، آماده باش...» نوای دل‌آشنای رزمندگان اسلام بود که در چند عملیات، آهنگران آن را خوانده بود؛ یکی از آن عملیات‌ها، کربلای یک بود؛ آزادسازی مهران. رمز عملیات که اعلام شد، دیدند[1] که بعضی از بسیجی‌ها، قمقمه‌هاشان را خالی می‌کنند و حالی دگر در سر دارند... با لب تشنه زدند به خط! عشق در گوش آن‌ها غزل‌خوانی می‌کرد؛ اما چه، نمی‌دانیم... رمز عملیات «یا ابوالفضل العباس ادرکنی» بود... تیر ماه بود و هوای مهران، از جاهای دیگر، خیلی خیلی داغ‌تر بود.

دو. این عکس، برای همه‌ی ما آشناست:

شرح حالش را از زبان عکاس آن بخوانیم: «حوالی ظهر بود، گرما بیداد می‌کرد، دشمن که از ارتفاعات قلاویزان تارانده شده بود، با تمام قوا سعی در باز پس‌گیری ارتفاعات داشت... رزمنده‌ها که تمام شب مشغول عملیات بودند در این ساعات کمی خسته به نظر می‌آمدند. تدارکات نرسیده بود و بچه‌ها، تشنه بودند. 
خسته و تشنه کیسه‌های شن را پر می‌کردند تا از گزند ترکش‌های توپ و خمپاره در امان باشند. سنگرها بدون سقف بود، چون نه فرصتی برای این کار بود و نه خبری از تدارکات. 
دوربینم را برداشتم و به قصد روحیه دادن به بچه‌ها و گرفتن عکس در مسیر خاکریز حرکت کردم... نمی‌دانم برای چند دقیقه چه شد که عراقی‌ها جهنمی به پا کردند و آن‌چنان آتشی روی ما ریختند که مدتی درازکش روی زمین ماندم و با اصابت هر خمپاره و توپی، بالا و پایین می‌شدم. کمی آرامش که ایجاد شد، بلند شدم تا اطرافم را ببینم...، از موج انفجارها کمی گیج بودم. 
دیدم بچه‌های زیادی به روی زمین افتاده‌اند. در همین زمان نگاهم به صورت نوجوانی افتاد که صورتش از برخورد خمپاره به نزدیکیش سیاه شده بود و ترکش‌های آن، تمامی صورتش را گرفته بود. بی‌اختیار دوربینم را بالا آوردم و عکسی از او گرفتم. در حال حرکت بود و برای این که به زمین نیفتد، از لبه‌های سنگرهای شنی کمک می‌گرفت.

جلو رفتم، صدای زمزمه‌اش را می‌شنیدم؛ به آرامی می‌گفت: "آقا اومدم. حسین جان اومدم.
وقتی به او رسیدم دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود و به زمین افتاد. او را به آرامی بغل کردم. همچنان نجوا می‌کرد. با تمام وجود امدادگر را صدا زدم. صورتش را بوسیدم و به او گفتم: عزیزم! فدات بشم، چیزی نیست و ناامیدانه برگشتم و باز امدادگر را به یاری خواستم...
حالا اشک‌هایم با خون‌های زلال او در هم آمیخته شده بود. دیگر نجوا نمی‌کرد و به آسمان چشم دوخته بود. امدادگر آمد؛ اما لحظه‌ای بعد گفت: "کاری از دستم بر نمی‌یاد، شهید شده، برادر زحمت می‌کشی ببریش معراج شهدا...!"
آن‌قدر سبک بود که به راحتی در بغلم جای گرفت و از زمین بلندش کردم. امدادگر با دست، محل معراج شهدا را نشان داد. قبل از این که او را در کنار سایر شهدا بگذارم. صورتش را بارها و بارها بوییدم و بوسیدم، به خدا بوی عطر گل یاس می‌داد[2]  


 

رمز عملیات که نام مبارک قمر بنی هاشم علیه السلام باشد؛ سیدالشهدا سلام الله علیه، می‌شود آنجا نباشد؟ تشنه لب بروی عملیات و فرزند فاطمه سلام الله علیها آغوش برایت باز نکند؟ مگر می‎شود آخر؟!

می‌دانی اگر من و تو هم در عملیا‌ت‌های زندگی خود بلد باشیم چطور دلبری کنیم از اهل بیت، آغوششان شوق ما را خواهد داشت و می‌توانی بگویی: «آقا اومدم. حسین جان اومدم!» باید از شهدا یاد بگیریم! این روزها، خیلی تشنه می‌شویم یا عباس! اما منتظر تشنگی‌های ماه مبارکیم و رمز یا ابالفضل... تشنگی‌های ماه رمضان و روضه‌های عطش یا عباس...

امشب یکی از رفیقان اشکمان، راهی کربلاست! کمی خودمانی به او می‌گویم که در روزهای عجیبی طلبیده شدی! شهدای تشنه‌لب کربلای یک را مهمان زیارتت کن! مَشدی باش و رمز «یا ابولفضل العباس» ماه مبارک ما را هم آنجا بگو... بگو که چقدر تشنه‌ی روضه‌ی عطشیم... و سلام ما را برسان!

                                            

1. جانباز شیمیایی محمدرضا زنجانی

2. سید مسعود شجاعی طباطبایی 

نظرات  (۱۲)

"السلام علیک یا ابا عبدالله" ادرکنی....
  • سید محمد حسینی ورزنه
  • با عرض سلام و خسته نباشید
    احترماً از مطلب شما در وبلاگ پایگاه اطلاع رسانی پایگاه شهدای شهر ورزنه استفاده و درج گردید.
    http://1o2.ir/0lh34
    باتشکر فراوان
    مدیریت وبلاگ
    پاسخ:
    سلام.
    یا علی
  • باشگاه شعر آئینی
  • سلام
    الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    موفق باشید
    یا علی
    پاسخ:
    و علیکم السلام...
    سلام. ممنونم از تذکر به جای شما.
    این مطلب به وسیله عمارنامه در این جا برای من ارسال شده بود.
    با افتخار آدرس وبلاگ شما را به عنوان منبع نوشتم.
    التماس دعای فرج
    پاسخ:
    موفق باشید
    یا علی
    سلام بزرگوار وب شهدایی شما بسیار عالی بود و به دلم نشست . موید باشین . با خوندن پستتون اشکم در اومد هم بخاطر مطلب و هم به خاطر دوستتون که زائر کربلا شدن . انشاالله به زودی روزی و قسمت خودتون . دلم بدجوری برا کربلا تنگ شده . ارباب چشم انتظار مهربونیه دوبارتونم . التماس دعا
    پاسخ:
    سلام 
    شرمنده می‌کنید عزیز جان. دعا بفرمایید.
    هم زیارت، هم شهادت نصیبتون
    سلام علیکم
    خدا قوت
    انشاا... توفیق و لیاقت ادامه دادن راهشون داشته باشیم
    شهادت روزیتون
    یاعلی.
    پاسخ:
    سلام.
    زنده باشی همسنگر!
    یا علی
    سلام.
    ای کاش اون فهم و درکی که نصیب آدمهای اون روزها شد و عطر یاس رو همراه داشت فقط یه ذره یه ذره اش به من میرسید که دلم شور روزهای گرم تابستان و روزه هامو نزنه...
    با چه ادعایی با چه پشتوانه ای میگم السلام و علیک یا...
    اگه مایل به تیادل پیوند با شط خون هستی بفرما شما را با چه نامی در زمره جاماندگان ثبت نمایم
    یا علی
    پاسخ:
    ممنون
    هم‌قدم راوی
    السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین الشهید العطشان
    امید که مشمول شفاعت شهیدان قرار بگیریم
    «آقا اومدم. حسین جان اومدم!»
    .....
    یعنی میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    سلام و درود؛
    دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
    http://www.ammarname.ir/link/25155
    ما را با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
    موفق و پیروز باشید .
    http://ammarname.ir -- info@ammarname.ir
    یا علی
  • سادات حسینی
  • السلام علیک یا عطشان
    حسین راز همه ی دوستی ها و نخ تسبیح رفاقت هاست...
    شما و دوستان از باب رفاقت دعا کنید در محضر ارباب و ساقی العطاشا و حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)؛مشدی و با معرفت باشیم وقدر بدونیم...
    و من هم از باب رفاقت، به نیابت همه دوستان عاشورا می خونم و از دل شما،اما با زبان عاصی خودم رمز یا ابوالفضل مهمانی رب را نجوا می کنم.
    ممنون از...
    حلال بفرمایید.
    یاعلی
    پاسخ:
    السلام علیک یا ابا عبدالله

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    /html>